می دونم حواست بهم هستولی واقعا میخوام انگشتاتو روی قلبم حس کنم

بهم ارامش بده و یه عالمه مهر

مدیر دیروز گفته امروز بریم مدرسه

تا اماده کنیم برای بازگشایی مدرسه رو.

حالا اینکه یه پارچه رو دربیاری دوباره بزنی از عمودی به اریب نمیدونم چه اثر مثبتی در تعلیم و تربیت داره غیر اینکه ماها زنده و مرده براش نمیذاریم!

اینقدر این سیستم گه هست که درست شدنش غیرممکن به نظر میرسه.

همه چیز صوری و ظاهرسازی و...

اصلا امادگی سال جدید رو ندارم اگه از نطر مالی اوکی بودم حتما یه مرخصی یک ساله میگرفتم و میرفتم دنبال چیزایی که دوستشون دارم.

سوره ملک رو خیلی دوست دارم.

وقتی گوش میدم خیلی حالم خوب میشه.

اصلا انگار یه فاز دیگه ای از معنویت داره.

خواب دیدم من و سیما اپلای کردیم و یه دانشگاه خارجی میخونیم

انوقت من تکلیف جلسه اول رو ناقص اوردم سر کلاس چون تکیه کرده بودم به محفوظاتم.

خدایا یه همتی بده من بزنم تو گوش این رشته و بخونمش

خدایا شکرت

من دویست میلیون لازم دارم برای اینکه قسطها و قرضهامو بدم. میتونی تا قبل سال بهم بدی بلا عوض؟!

میدی مگه نه؟!

این قسط مسکن و رسالت خیلی کمرشکنه.

اجاره خونه هم هر سال دوبرابر میشه و پول پیش میخواد صابخونه.

فکر کنم امسال پول پیش رو خیلی بیشتر کنه.

کاش تکلیف خونه ها معلوم میشد حاضر بودم بفروشم.

یه سوییت هم میشد باهاش بخرم خوب بود حتی ماشین.

خدایا بازم منو بغل کن تنهام

هیچ

و در پایان :

کاش کسی میگفت چطور
می‌توان به چیزی فکر نکرد؟
کسی را دوست نداشت ؟
و رنجی را فراموش کرد؟
چطور می‌توان
آسوده بود از فکر ، از خیال ؟
چطور می‌توان رها کرد ؟
و گریخت ؟
از آدم‌ها، از انتظار ...
گاهی از زندگی
و از دردهای نگفتنی که آدم را
شکسته می‌کند...

رویای دور خیلی دور

سال 92 همکاری داشتیم که بما اموزش خط میداد.

سال 97 بود فکر کنم یک ترم کلاس خط رفتم و استاد مدام از خطم تعریف میکرد و میگفت سخت نگیرم به خودم.

آن موقع میخواستم ازمون بدهم و مدرک بگیرم.

گذشت و سال کرونا یک دوره مجازی خریدم و فقط جلسه اول را استاد برایم فرستاد و من حتی تمرین نفرستادم.

امروز دفترهای خطاطی ام را از خانه بابا اوردم به سیما نشان بدهم.

اگر همان سال 92 که داغ بودم دنبالش را گرفته بودم الان حتما مدرک ممتاز یا فوق ممتاز داشتم.

حالا باید ببینم می توانم ازمون بدهم یا نه.

بازیگری هم شغل سختیه!

چه جوری میتونین خودتون نباشین و به بازی بگیرین همه چی رو؟!

با پیام مدیر قلبم امد تو دهنم و زانوهام به لرزه افتاد.

از کی من اینقدر استرسی شدم؟!

چرا اینقدر داغون میشم؟!

خدایا کمکم کن..

دلم حرم میخواد

یه زمانی دوست داشتم شوهر اصفهانی داشتم اصفهانی خسیس نه بلکه اهل اصفهان :)

میگه عمه میشه امشب بیای

میگم خستم

میگه خب فردا بیا دستگاهم بیار (مودم)

تا اخرین لحطات هم میخواد از تعطیلات استفاده کنه.

گفت من نفرت انگیز 4، درون و بیرون 1،و پرندگان عصبانی 2 با کیفیت بالا براش دانلود کنم.

و میگه تکرار کن چیا رو گفتم :)

خدا برام نگهت داره فنچکم

یعنی خدا برای همه جای حق نشسته؟!

دیشب خواب حرم امام رضا ع دیدم..

خواب دیدم رفتیم اردوی دانش آموزی...

چقد دلم حرم میخواد..

چقد دلم سفر میخواد...

ینی میشه دوباره منم برم حرم؟!

شب که میخوابم مغزم پر از فکره

اونقدر که مدیتیشن قبل خواب هم جواب نمیده و کلی خواب درهم برهم میبینم.

روزها هم هنوز خستم. داروها افاقه نمیکنه و راه هموار نشده.

دلتنگم

ولی نمیدونم برای چی

یرای کی...

اتصال به آرامش

میشه بهم بگی از کی و چرا اینطوری شد؟!

شروعش کجا بود؟! پایانش کجاست؟!

این حجم از نگرانی، استرس اضطراب و تنهایی خیلی ناجوانمردانه اس.

یه جوری لطفا واضحتر راهو نشونم بده.

بذار دستتو رو شونه ام احساس کنم.

بذار امسال آروم پیش بره، دوستم داشته باشن، اذیتم نکنن.

من به کسی کاری ندارم.

از بس ویتامین خوردم احساس میکنم همه تنم بوی آمپول نوروبیون میده

تازه هنو فردا سه شنبه اس...

نسرین زنگ زد نمیدونم با اوناست یا نه

ولی گفت اگه بهشون فکر کنی آسیب میبینی

بی خیالی طی کن

گفت صب که پامیشی با لب خندون برو با همکارا بجوش.

خب من درونگرام لامصبا

نمیتونم راحت با ادما جوش بخورم.

خدایا خودت برام اسونش کن.

تب دارم گلودردم

خدایا لطفا الان مریض نشم

اصلا وقت خوبی نیست

آمدم عروسی مهدی پسر همسایه قدیمی

خواهر برادرهاش خانه ما بزرگ شدند و وقتی خانه شان آتش گرفت از محله ما رفتند.

صدای موسیقی بشدت بلند است و من خسته و له.

دلم میخواست فردا تعطیل بود ولی تا پنج شنبه از استراحت خبری نیست.

امیدوارم این مدرسه جدید راحت تر باشد و مدیرش گاو نباشد.

گلوبند عرفان طهماسبی گذاشتن و صدااااااا تا 7 آسمون میره

اغا وقتی شادیم ینی باید صدا بلند باشه؟!

چرا شام نمیارن بریم رد کارمون.

دلم میخواست برم با رباب و فاطمه احوالپرسی کنم ولی فاطمه بدجور تو قیافه اس و حتی نمی رقصه :(

فاطمه سال بالایی دوره لیسانس رو هم دیدم تو عروسی اون منو زود شناخت وای من فکر کردم یادم بیاد. البته اسمش دقیق یادم نیس

فامیلش یادمه.

امروز معاون پرورشی مدرسه پرسید بچه داری گفتم نه

گفت ازدواج کردی گفتم نه

اخه مریضین میپرسین؟!

ادم حس میکنه چون شوهر نکرده امتیاز اون مرحله رو از دست داده.

خیلی خرین خداییش.

زنها گاهی دختر کوچولوهایی میشن شدیدا نیازمند نوازش و توجه.

یه راهی جلو پام بذار

نشونم بده

خدایا میشه تموم بشه؟!

من تنهایی میترسم.. هوامو داشته باش.. از اون معجزه ها میخوام،، از اونا که یهو تو اوج ناامیدی درست میکنی...

اداشم دربیاریم قبوله؟!

ادای عاشقا...

میخوام اعتماد کنم خداییش نمیتونم

اصل آرامش...

نگرانی هام و خدایی که همیشه بوده

یازده سال پیش نوشتم از رفتن به مرز میترسم

میترسم مدرکم رو ندن

میترسم یاییسه بشم

و چه نگرانی های بی خودی بودند...

نگران بودم برای مدرسه هام، مدیرهام و... که همشون گذشت.

و هنوز برای فرداها نگرانم!

و عمیقا دلم میخواد خدا نیرویی بهم میداد که بسپارم بهش و نگرانی رو از خودم دور کنم..

خدایا کمکم کن

شدیدا به حضورت تو زندگیم نیاز دارم.

بیخوابی

باز من تا 9 صب خوابیدمو حالا باید مث جغد بیدار باشم

ده بار الکی رفتم دشوری

ده بار الکی از پنجره خونه همساده تو کوچه رو زیر نظر گرفتم

ده بار از این پهلو به اون پهلو شدم

اخرم هیچی

هنوز بیدارم و هیچ اثری از خواب نیست.

از پنجره یه باد خنکی میاد مثل باد خنک پاییز.

گلوم درد میکنه و این باد خنک روحمو نوازش میده

برم یه قاشق دیفن بخورم

باشد که رستگار شوم.

حقیقت خدا...