یه جوری دلم تنگ شده انگار صد ساله ندیدمش

دلتنگی خر است.

تنهایی خرتر

مثلا الان یکی در بزنه آش نذری بیاره یا غذای نذری

بخدا اگه بعدش ادعا کنم مریم مقدسم. :)

رفتیم خرید اون خریدهای خودشو حساب کرد من خریدهای خودمو

و این خیلی غم انگیز بود...

یکی هم نداریم اسمشو تو گوشینون سیو کنیم آرامش جانم :/

ولی دلم براش تنگ میشه

اگه نباشه

اسمشو تو گوشیش سیو کرده بود ماه من

ما هم اینقدر خنگ بودیم باور کردیم مامانشه :)

همینقدر شوت

همینقدر ساده

همینقدر حسن ظن

اماااااااا

ماه امشب توی جاده خیلی قشنگ بود همش چشمم به ماه بود ولی هیچکسی ندارم اسمشو تو گوشیم سیو کنم ماه من :(

سفر خوبی بود و دارم برمیگردم

کاش شادی به زندگی شادی برگرده..

یهویی اومدم همون شهری که ازش متنفر بودم اما الان دوستش دارم ☺️

دوستمم داره با تراپیست صحبت میکنه. منم دراز کشیدم و دارم به حرفاش گوش میدم.

😏

تصمیماتی در راستای لذت بردن از زندگی

یه عالمه کار اداری دارم فردا هم مدرسه باید برم

خیلی خستم

مهمترین دستاورد شب دهم محرم

امشب مهدیه شلوغ تر از همیشه بود کیپ تا کیپ ادم نشسته بودن اخرای مداحی شام اوردن و مسوول توزیع غذا با وجود تاریکی فضا دونه به دونه بزرگ و کوچیک رو غذا داد و کسی رو جا ننداخت، دقیق میفهمید به کی و تا کجا غذا توزیع شده

با خودم فکر کردم این که ادمه و با هزاران محدودیت اینقدر حواسش به همه اس که کسی دوبار غذا نگیره و یا بی غذا نمونه

انوقت خدا چطور ممکنه حواسش بمن نباشه؟

خدایی که نه محدودیت مکان داره نه زمان نه فراموشی میگیره نه خسته میشه.

خدایا منو بلخش که تو زندگیم خیلی وقتا بهت بدگمان بودم و توکلم کم بوده

همیشه همیشه همیشه هوامو داشتی

و میدونم بعد از اینم داری

قطعا و بی شک.

ممنونتم خدای جونم

لطفا منو بغل کن نذار ادمای بد دورمو بگیرن.

دارم میرم مصاحبه

سر صبح دوش گرفتم و با تن خنک ولی مغزخواب الود دارم میرم

باشد که گند نزنم :)

یه دل ضعفه عجیبم دارم که نمیدونم صبحانه کجا رفته که هنوز این ضعف بر من حاکمه.

خدایا به امید تو

میخوام بگم که خیلی پسر خوبی هستی و دوستت دارم ماچ به لپای نرمالوت بیا بخلم 🤗

دلم برا باباجونم تنگ شده

منو ببخش آزاده

منو ببخش عسل منو ببخش ناصر منو ببخشید لطفا

خستم از روسیاهی و عمری پراز گناه

قدرت انسان

و قدرت ذهن انسان همیشه منو شگفت زده میکنه.

خدایا شکرت که امام حسین جانی داریم. کاش صدای هیات امشب می آمد.

الان کجاییم؟ اینجا چکار میکنیم؟

مثلا یه دختر داشتم اسمشو میذاشتم هدیلا!

یکیم روشنا

یه دونه شادی

یه دونه شیرین

یه دونه سهراب

یه دونه بهزاد

یه دونه محسن!

ما مسوول نفهمی دیگران نیستیم!

حتی اگر از نزدیکانمان باشند

مرا ببوس...

بی اجازه

بدون اما

بدون لطفا

نیمه جان...

حس رهایی همراه با بغض شدید در گلو مانده

امروز بعد 9 روز تصمیم گرفتم کاری برای زندگیم کنم.

و مهمترین سوال این بود به چه قیمت؟!

انرژی صفر، اضطراب صد

چه ژن معیوبی!

کاش یه آمپول بی خیالی هم بود

شدیدا نیازش دارم.

با اینکه گفته بودم دورهمی 2 ساعته ولی بازم بیشتر موندن

و کمرم داره میشکنه از درد.

ولی بازم بازم بازم شکر شکر شکر

شد 9 روز!

خدا هنوزم هست

دلم عجیب خواب میخواد بدون فکر به عواقبش

تخریب همکار پیش والدین :/

از کارهایی که این سالها زیاد دیدم تو مدارس.

از مدیران و معاونین.

یک آدم سالم نداریم ادمی که از سلامت روان برخوردار باشه.

خالی بودن ظرف نیاز عشق و تعلق به مدت مدید

تشنگان قدرت

باید یه فکری برای نشخوارهای ذهنی کنم

دلم برف میخواد.