بارون و پاییز و جای خالی عشق
صبح طبق معمول هر روز پیاده رفتم
آسمون قرمبه بود ولی بارون نم نم می امد
هنوز به اولین چهار راه نرسیدم که تگرک شروع شد و تا مدرسه تماما خیس شدم
الان هم صدای اسمون قرمبه میاد و برق رفته.
دوستمم نیست و تهرانه الان دخترش تو اتاق عمله و عمل سختی هم در پیش داره
نسرین هم برگشته سر خونه زندگیش
با سیما هم بخاطر منفی بافی هاش راحت نیستم و تنهاییمو ترجیح میدم.
بقیه هم بچه دارند و نمیتونن بزارن بچه هاشونو و بریم قدمی بزنیم تو بارون
و خب
همینه که هست!
یه مساله ای هم تو مدرسه پیش اومد و فکرم درگیره..
____________
هنوزم معتقدم دولت باید ادمهای معتاد رو عقیم کنه تا موجودات بدبخت دیگه ای اضافه نشن به دنیا
دو تا دانش اموز معتاد داریم و هنوز بچه ای که دوسال پیش ابیوز شد و خواهراش درگیر اعتیادند.
_________
یه دانش اموز کلاس اولی یه نامه اورده بود گویا یه پایه ششمی بهش داده تا دستم بده
میخواست به شاگردهای تنبل به قول خودشون مسوولیت بدیم تو مدرسه
من که هیچوقت دلم نمیخواد فرق بذارم ولی نمیذارن ادم کارشو کنه
همه فقط دنبال درسن و شاگرد تنبلا عملا هیچ جایگاهی ندارن.
گلومم درد میکنه بد جور