وقتی تنهایی

تازه از جلسه امدم و بخاری رو روشن کردم هنوز چند دقیقه نگذشته بود صدایی مثل نشتی آمد پریدم سمت بخاری گفتم حتما بخاطر اینکه خوب جا نزدم لوله اش را و جابجا کردم شل شده شیلنگ و نشتی داره ولی صدا همچنان بود

به پشت کتابخونه نگاه کردم و با ترس و لرز تخته شاستی رو برداشتم انگار از توی کمد هم صدا می امد

نگاه به پایین کردم و متوجه شدم لوله آب گرم انگار دارد صدا می دهد

رسما سکته زدم هنوز تپش قلب دارم

و کسی نیست بزنگم بهش و بگم چ اتفاقی افتاد و اونم نازمو بخره و بگه نترس من هستم چند دقیقه دیگه میرسم خونه

چقدر به خبر تعطیلی فردا نیاز داشتم

خیلی گلی دمت گرم خدا جان

حالم بده بغض دارم

خودخواهی

چند تا از کلاسام حذف شدن

بی خبر از همه جا

رفتم گوش بدم

چه خودخواه و خر هستید.

متنفرم ازتون

چرا وقتی میاید مهمونی نمیرید دیگه

خب من خستم خوابم میاد

پاشید برید من بخوابم

اه

فامیل شریف!

زنگ زده بود بدون اینکه معرفی کنه کارشو گفت

گفتم فامیل شریفتون؟!

گفت فامیل شریفم خانم پ..

هی خندم میگیره خب :/

آزمون ارزیابان

سه روز کلاس داشتم برای ملحق شدن به جمع ارزیابان

و امیدوارم حق کسی را ضایع نکنم و شایسته ترین ها پذیرفته شوند.

نذر شب قدر

اگه تا سال دیگه همین موقع دانشجوی رشته مورد نظرم شدم

و موقعیت کاری بهتری داشتم

نذر میکنم نهج البلاغه رو یه دور کامل بخونم و حدیث حفظ کنم نمیگم چند تا ولی قول میدم حفظ کنم از ده تا بیشتر.

زورم شاید نرسه بیشتر

روز اول مدرسه با سبیل های پرپشت میریم ببینیم چی میشه

به نظرت با اون همه زخم که به روحم زدین میتونم ببخشمتون؟

من هنوزم منتظرم به یک بلای آسمانی دچار بشید!

شب قدره و شاید اولین شبه که اینجا دارم شب زنده داری میکنم

صدای تی وی همسایه میاد و منم اینجا دانلود دعای جوشن گذاشتم.

به م هم پریدم و دیگه فکر نکنم اوضاع بهتر بشه.

سال پیش که تقدیر خوبی برام نوشته بودی

فقط اون دعاها و حاجتهای اصلی مثل خیلی وقتای دیگه دایورت شده بود گویا...

دلم میخواد ابجی عروس بشه اگه این اقاهه ادم خوبی باشه

دلم میخواد حال ابجیا خوب باشه

دلم میخواد مامان کمتر اذیت بشه

دلم میخواد جانیاری داشتم

دلم میخواد مهاجرت کنم به جای خیلی خوب برای کار و تحصیل و زندگی

دلم میخواد اینقد بدهی نداشتم

دلم میخواد اینقد هیجانی برخورد نمیشد

کاش امسال پایان این تنهایی کشنده باشه.

لطفا...

افطاری

سیما و مطهره و محبوبه رو دعوت کردم افطار، سارا هم امد

عدسی درست کردم و فلافل و با نون پنیر گوجه خیار و خرما و سبزی.

محبوبه هم از مسجد یه کاسه عدسی اورده بود.

ولی عدسی اونا خوشمزه تر بود بنظرم.

خلاصه که اندازه یه هیات عدسی درست کردم و الان یه قابلمه پر تو خونه عدسی دارم.

یه مقدار هم فلافل موند.

ظرفها رو شستم و همونجور که با محبوب حرف میزدم خشک کردم و جمع کردم گذاشتم سر جاش.

یه قابلمه بزرگ موند با خالی کردن سبدهای سبزی.

یه فکریم برا گوجه ها باید بکنم فردا خرد کنم تفت بدم رب بشه بذارم فریزر.

نون هم زیاد دارم گذاشتم یخچال.

خدایا شکرت.

چقدر درک نشدن سخته

مغزم درد میکنه

نمیدونم چقدر میتونم موندن تو شرایط ابهام رو تاب بیارم.

دیشب خواب دیدم بچه های لیسانس دور هم جمع شده بودیم

ط. ع گفت یه دختر داره و از همسرش جدا شده و الانم بازنشسته شده، ابروهاش پر بود چه جور.

س. ب هم تازه استخدام اموزش پرورش شده بود و سه تا بچه داشت دو دختر یه پسر.

یه پسر کوچولو هم اونجا بود که نمیدونم بچه کدومشون بود

ولی بچه بانمکی بود.

ف. م، ص. ح هم تو خوابم بودند، قرار بود مسابقات اجرا بشه برای پسران که معاون یه مدرسه فرمها رو نگرفت چون معتقد بود پوشه پلمپ شده باس بهش تحویل می دادیم.

نمیدونم تعبیرش چیه امیدوارم خیر باشه.

خستم

احساس میکنم کمبود اهن دارم

برم تقویتی بخورم

هدف زندگی ساختنی هست نه یافتنی

هدف رو میسازیم تو ذهن و زندگی رو بر اساس اون طراحی میکنیم.

چشم اندازی طراحی کنیم برای زندگی بر اساس اصولی که بهش اعتقاد داریم.

میخواهی عمرت رو در چه راهی صرف کنی و چه خدماتی ارایه دهی؟!

اولین روز 1403

از علی شنیدم مجید دو یاله رفته المان و تو امازون کار میکنه

اینجا دانشجومون بود زمانیکه کارمند دانشگاه بودم، عمران خوند با زور پول و پارتی.

محسنشون هم از سال 96 رفته اسپانیا. و اونجا شرکت عمران داره.

گویا احسان هم درصدد بوده بره کانادا که ویزاش رد شده.

دخترا هم دنبال مهاجرتن...

ولله اگه بابای منم وزیر و ذی نفوذ بود مثل اینا میشد برم.