دیشب نسرین یکهویی پیام داد خونه ای؟ همون لحطه هم من توی رختخواب بودم سریع خونه رو جمع و جور کردم و امد گفت سیما رو هم بگو بیاد

و نمیدانم چند ساعت ماند بعد هم سیما فکش گرم شد بحدی که داشتم تو دلم به خودم فحش میدادم

ساعت نزدیک یازده که بود ازش عذرخواهی کزدم و گفتم مغزم خوابه

سیما رفت و من دراز کشیدم ولی خوابم گریده بود

انقدر که ساعت دو شب ظرفهایی که توی سینک تلنبار شده بود رو شستم بلکه کار مفیدی کرده باشم

بعد هم تند تند نیاز به دستشویی پیدا میکردم

بالاخره بعد اذان خوابیدم و صبح زود هم کف اشپزخونه رو شستم به این نیت که گازمو بیارم.

بابا هم گویا مریض احوال شده دوباره

دلم میخواست میرفتم از این شهر

فاطمه هم انتقالی گرفت رفت بعد از شادی دلم به فاطمه گرم بود..

شهر خالی کوچه خالی خانه خالی..

سهیلا و مرضیه هم شهریور رفتند.

لابد شهرزاد هم تا الان ویزایش امده