مصداق بارز این شعرم

نشسته ام و با وجود هزار تا کار و درس به دیوار روبرو زل زده ام

به کابلهای برقی که از پنجره بالکن دیده میشه

هزار تا فکر توی سرم میاد و میره و تهش رغبتی برای بلند شدن ایجاد نمیشه

به هزاران هزار نداشته و حسرت فکر میکنم

به هزاران انتخابی که حالا باعث شده اینجا باشم و مثل چی چسبیده باشم به زمین

حسرت حسرت حسرت

این مقام تسلیم و رضا چیز سخت و عجیبیه که ماها نمیتونیم سمتش بریم.

ما نهایت بگیم تف به زندگی

و عملا هیچ غلط دیگه ای نتونیم بکنیم.