نشسته ام به در نگاه میکنم دریچه آه میکشد!
مصداق بارز این شعرم
نشسته ام و با وجود هزار تا کار و درس به دیوار روبرو زل زده ام
به کابلهای برقی که از پنجره بالکن دیده میشه
هزار تا فکر توی سرم میاد و میره و تهش رغبتی برای بلند شدن ایجاد نمیشه
به هزاران هزار نداشته و حسرت فکر میکنم
به هزاران انتخابی که حالا باعث شده اینجا باشم و مثل چی چسبیده باشم به زمین
حسرت حسرت حسرت
این مقام تسلیم و رضا چیز سخت و عجیبیه که ماها نمیتونیم سمتش بریم.
ما نهایت بگیم تف به زندگی
و عملا هیچ غلط دیگه ای نتونیم بکنیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۰ ساعت 15:42 توسط زائر
|