تنهایی خر است..
با هزار ذوق و شوق میرم خونه بابا ولی تا لحظه اخر هر کی یه جایی گرفته خوابیده نه برای نهار دور هم جمع میشن نه شام نه وقتی کسی میاد...
قبلا اینجوری نبود... قبلا بدون هم هیچی از گلومون پایین نمیرفت...
حالم گرفته میشه میرم اونجا
از طرفی اگه نرم پیشون هم دلم طاقت نمیاره از دلتنگی..
چقد همه چیز بی حساب کتاب و درب داغون شده.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۳ ساعت 20:37 توسط زائر
|