امروز هوا خیلی گرم بود و ناچارا برای کاری وسطهای مصاحبه برگشتم خانه و البته که جایی برای رد شدن از خیابون نبود و بنده خدایی از سر لطف منو از چهارراه با ماشینش رد کرد

بعد هم که دو سه تا داوطلب به تورم خورد که حسابی کلافه ام کرد

یکی بسیار بسیار متعصب و بعد از صحبت با مافوق گفت رد نکنید:/

مثال زدیم هم من هم همکارم که حضور ادمهایی دارای جمود فکری چقدر میتواند خطرناک باشد ولی به خرجشان نرفت. خود دانند.

لوله باز کن ریختم توی چاه حالا نفسم گرفته و ریه هام میسوزه