دهه هشتاد بود که برای اولین بار تجربه وبلاگ نویسی رو در وبلاگ خودم ثبت کردم. قبلش در سایت امتداد می نوشتم

چه روزهای شیرینی و چه خاطرات دلچسبی.

بعدترها توی دو تا سایت دیگر هم شروع کردم به قلم زدن و خب طرفداران بسیاری هم داشت ولی هیچ جا امتداد و سنگر امتداد نمی شد.

با برخی مخاطبین که می امدند خصوصی پیغام می گذاشتند دیدار داشتم با چند نفرشان همصحبت شدم و خیلی هایشان را راهنمایی می کردم.

اما در وبلاگ خودم همیشه گمنام می نوشتم.

چند بار وبلاگم را حذف کردم چند بار هم رمز و پسوردم را فراموش کردم اما این یکی که خاطرات چند سالش هم به لطف بلاگفا پریده بیش از یک دهه است که خانه امن من شده.

همان موقع ها هر وبلاگی باز می کردی نوشته بود خانم دکتر آینده.

بعد کنکور نرم و زیر پوستی اسم وبلاگ تغییر می کرد و یا حذف میشد.

بعدها خیلی هاشان نه به دکتری رسیدند نه رویاهایی که بافته بودند و وبلاگشان را رها کردند و رفتند.

انگار که دشمن شبانه شبیخون زده باشد به شهر

کوچ کردند دسته جمعی و بی خبر رفتند.

حالا انگار بعد گذشت چند دهه هنوز هم می شود وبلاگهای خانم دکترهای آینده را در لیست بروز شده ها دید.

بعد کنکور دوباره یک ریزش عظیم در خیل دکترهای آینده شاهد هستیم.

طفلی ها

چه رویاهایی دارند

چه بلند پروازی هایی

و چه روزگاری،، روزگار بدی..