خواب
دیشب ساعت 2 خوابیدم فبلش از قطره ای که برای چاقی دختر همسایه داده بود خوردم
صبح چشم باز کردم و چشمم افتاد به پنجره گفتم احتمالا 5 یا 6 صبح باشد بلند شدم به ساعت نگاه کردم به این نیت که دوباره بخوابم.
ساعت 11 رانشان می داد!!!
جوری خوابیده بودم که باورم نمی شود.
بعد تا 3 و نیم خودم را سرگرم کردم با برش زدن پارچه
به دوخت نرسید و دوباره خوابیدم 6 با زنگ همکارم بلند شدم و هنوز گیج بودم
7 خواهرها و عروس امدند خانه و نیم ساعت پیش رفتند و من همچنان خوابم می اید.
شام هم ندارم یعنی برنج دارم فقط باید همت کنم یک چیزی تنگش بزنم ماهی ی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۲۲ ساعت 21:15 توسط زائر
|