بابت فرشته نجاتی که فرستادی
دیشب خسته و کوفته از بیمارستان امدم
و خسته تر از رختخواب بیدار شدم
صبح طبق معمول پیاده رفتم تا مدرسه و دقیقا داشتم فکر میکردم صبح به این زودی اگر سگ ولگردی بطرفم بیاید چه غلطی کنم.
هنوز راه زیادی نرفته بودم که یک سگ سفید از روبرو امد و رفت توی پیاده رو
حس کردم پشت سرم هست
از پسر نوجوانی که از روبرو می امد پرسیدم سگه رفت گفت گشت سرتونه
گفتم تو رو خدا یه کاریش بکن
و پسره دمش گرم رفت طرف سگه و با حایل کردن پاهاش مانع امدن سگ سمت من شد
برگشتم پشت سرم رو نگاه گردم پسره گفت شما برید.
ازش تشکر کردم و با سرعت آمدم سمت چهارراه
اگر پسره نبود یا کمکم نمیکرد حتما سکته کرده بودم از ترس.
خدایا حافظ پسره باش
و ممنونم که هوامو داشتی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۲۴ ساعت 13:40 توسط زائر
|