سلام حاجی حالت چطوره؟

ردیفی؟

میگم بیا دو دقه بشین حرف بزنیم

امورات دنیا رو بی خیال شو

دوتا چای دارچین میریزم عطرش هوش از کله ات بپرونه

میشینیم حرف میزنیم.

بیشترش من حرف میزنم تو گوش میدی مثل همیشه و کله ات رو تکون می دی و گاهی انگشتاتو می کشی روی محاسنت.

میگم حاجی ملتفتی زندگی بلدی میخواد؟

نه فقط زندگی هر چیه هر چی که فکر کنی بلدی می خواد

انوقت ما یک مشت ادم نابلد دور هم جمع شدیم و تلوان نابلدی میدیم.

تازشم مگه چقد بهمون وقت میدی بلد بشیم؟!

ببین هر چی بلدی میخواد این خیلی اذیتی داره.

بچه داری بلدی میخواد اشپزی بلدی میخواد ریز و درشت زندگی بلدی میخواد حتی مردن هم....

خیلی سخت گرفتی برامون... خیلی...

می دونی ما نابلدها رو بعدا با بلدها یکجا می ریزی و....

من اذیتم می فهمی؟!

من می ترسم

از این چیزایی که میگن نه ها

از چیزایی که می دونم می ترسم.

تو تصمیمت چیه؟!

نمیخوای بالاخره بیای تو بازی؟

بیا بپیچ به بازی بلکه یکم اوضاع عوض شه.

ببخشید زیاد حرف زدم چاییت سرد شد.