به نظرم معمولی ترین ادم دنیای بلاگفا هستم.

در این دنیای بزرگ و دراندشت که همه نقاب بر چهره داریم تنها کسی هستم که در تمام این سالهای وبلاگ نویسی جریان زندگی ام عاری از هر جنس اتفاقات هیجان انگیز و خاص بوده.

در تمام این سالها چه وبلاگ نویسان قدیمی و چه انهایی که چند ماه است وبلاگهایشان را دنبال می کنم همه یک جوری زندگی شان خاص است.

هر سال سفرهای خارجی شان به راه است به اروپا و در کافه های پاریس قهوه می خورند، با کارخانه های شکلات سازی سوییس خاطره دارند و مشروب از تاکستانهای فلان جا و چاتنی شان را مستقیم از هند اورده اند.

مثل کلاریس ادم حسابی اند و توی بهترین دانشگاه ها درس خوانده اند.

خانه شان همیشه از تمیزی برق می زند و مدام بوی کیک خانگی و وانیل و بستنی توی خانه شان به راه هست

خانه هایشان قشنگ است و در دکوراسیون خانه شان مجسمه های عتیقه دارند.

همه شان شمال ویلا دارند و رگ و ریشه هایشان به شاهان قاجار برمی گردد.

حیوان خانگی دارند و دوست دار محیط زیست و فعال حقوق بشرند

توی خیابان اشغال نمی ریزند چراغ قرمز رد نمی کنند و همیشه دستشان به خیر هست و به انهایی که توی حاشیه تهران هستند کمک مالی می کنند یا غذا و... بهشان می رسانند.

سبقت نمی گیرند، مثل ما ادمهای معمولی توی صف دارو و دکتر نمی ایستند چون دکتر خانوادگی دارند و یا خواهر برادر یا پدر مادر دکتر دارند.

لباسهایشان برند هست و چند تا وعده غذایی شان توی بهترین رستورانهاست.

تولدهای سورپرایزی دارند و رفیق های فابریک که وقتی دلشان گرفت مثل اینکه پر سیمرغ اتش بزنند زودی خودشان را می رسانند.

حتی اسمهایشان هم خاص است و قلمشان خاص تر.

انگاری توی این دنیا فقط من ادم معمولی ام، نه اسم خاصی دارم نه سفر خارجی، نه خانه شیک و مدرن، نه اصلا می دانم شراب و چاتنی چه کوفتی اند، نه حتی لب به سیگار زده ام، نه دوست و رفیق فابریکی دارم، نه خواهر برادر دکتر، و نه فعال محیط زیست و دلسوز گربه های خیابانی و نه شرکت کننده در گلریزان ازادی زندانیان و نه هیچ چیز دیگر...

من در این دنیا چه کار می کنم؟