کهف
هر گوشه خاطراتم را نگاه میکنم از کودکی تا حالا عجین شده با ترور!
_____________
حالا من جدی نمیگویم ولی تو جدی بگیر! محض رصای خاطر خودت هم شده یکمی بیخودی بهمان حال بده!
مثلا یکهویی از ان باران های خفن مردادی بیاید، یا یکهو صبح بیدار شویم ببینیم زمین از برف سپید شده جوری که حتی هواشناسی هم غافلگیر شود!
یا حتی مثلا همه چیز ارزان شده :)
یا مثلا همه این بدبختی ها را توی خواب دیده باشیم و بیدار بشویم ببینیم همهچیز گل و بلبل است مثل اصحاب کهف :)
ولی ما انگار قصه مان توی تاریخ بد نوشته شده
مثلا میشد آن قسمت تاریخ نوشته ما را، یک بز بازیگوش بخورد و بعد همه اش را تبدیل کند به پشکل!
حالا به پر قبایت برنخورد ها، اینها را محض خالی شدن ذهن گفتم و گرنه ما را چه به دخالت در امورات و خیال پردازی های اینطوری!
راستی من دوستت دازم تو هم منو دوست داشته باش.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴/۱۰/۰۲ ساعت 23:3 توسط زائر
|