امروز روز اخر مسابقات بود تقریبا، از یکی از مدارس خاص دانش اموزی بود که از روی اسم و فامیلش فهمیدم دختر همکلاسی دوران لیسانسم هست.

کلاس هشتم بود و ماشالله قد و هیکل درشتی داشت، از مادر و خواهرش پرسیدم و گفت خانم بگید فامیلتون چیه تا به مادرم بگم.

لبخندی زدم و گفتم به مادرت سلام برسون و رمز حجه الاسلام ابرو پیوندی رو بگو خودش متوجه میشود.

ظهر مادره زنگ زده بود و گوشیم حالت پرواز بود.

عصر دوباره زنگ زد و کلی خوش و بش.

اخر هم پیامک داد وقت داشتی بیا خونه!

از این تعارفهایی که خیلی خیلی ابکی و الکی هست.

بروم بخوابم تا ارایه فردا گند نزنم.

شیفت عصر هم هستیم و جشن داریم و قرار است له و لورده بشوم از بدو بدو.